سياوش قميشی : آخرين نامه
تطاهرات در پاريس 28 ژوئن (از صحبت های "مخملباف" فاکتور بگيريد)
|
|
|
||||||||||||
|
|
|||||||||||||
|
|
|||||||||||||
|
درد ِ دل ! يکهفته ايست که اين "تارنما" به روز نشده است . به خواننده بدهکارم که توصيحی بدهم (پيشاپيش بگويم که آنچه برسرم آمده است ، در مقابل آنچه که بر سر ِ شما ، به نا انسانی ترين وجهی می آورند ، هيچ است و پوچ - مقداری خسارت ِ مالی برای جبران ِ خسارات ِ وارده (با اين جيب ِ خالی !) ، ساعت ها ، روزها و هفته ها و شايد ماه ها برای باز سازی ِ دههاهزار پرونده و صفحه و عکس و ... ) : من که از رايانه چندان سررشته ای ندارم و نمی دانم که چگونه می توانند يک کامپيوتر را از راه ِ دور بسوازند - اما سوزاندند و در روزگار ِ تنگائی مالی ، پدر ِ دو سه قرانم را هم در بيآورند ... و اين "قوزی [گوزی؟] بود بالای ِ قوز!" : پنج ماهی می شود که چاپگر و اسکنرم "مرحوم" شدند و جيب ِ تماما سوراخ شده و پاره ام اجازه نمی دهد که يا تعمير کنم و يا يکی ديگر بخرم و بسيار کتاب و نشريه را در "نشر ِ ديگران" بيآورم ... ... بيشتر از اين بر بخت ِ من گريه نکنم ! (يک وقت خيال نکنيد که دارم "دست گدائی" دراز می کنم و "کيسه ء گشاد ِ گدائی" به گردن آويخته ام ، حتی يک دينار کمک مالی نمی پذيرم - همانطور ، عليرغم پيشنهاداتی ، هرگز "آگهی تجاری" نپذيرفتم) . ... بهر حال ، در اين چند روزه ، توانستم ، به گمانم ، لااقل پنجاه درصد ِ مطالب را باز سازی کنم و سعی دارم مابقی را هم هرچه زودتر بيآورم ... ... و ديگر چه دارم که به گويم - به جز : پوزش برای ِ همه چيز ! م. ايل بيگی
م. ايل بيکی جنبش و جريانی اين روزها در ايران (به ويژه در تهران) به وجود آمده است که شروعش بسا فراتر از جريانات سالهای 56 و 57 است . اسمش را هرچه که می خواهید بگذاريد (خيزش ، قيام ، انقلاب و ...) . من يکی ، چيزی از انقلاب در آن نمی بينم - همانطور که در سال ِ 57 نديدم و توضيح اش در نوشته های ِ مختلف داده ام ... آخر اين چگونه "اتقلاب" يست که شعارش ، در خيابانها و سر ِ بام ها ، "الله اکبر" است ! اگر قصد "اتحاد"است و يکسانگوئی و يکسانحوانی ، شعاری بهتر از اين وجود نداشت ؟ درست مثل ِ سالهای 56 و 57 ، که بحث هارا گذاشتند به "بعد از انقلاب" و بعد از انقلاب ، همه گان را خفه و خفقان کردند و چيزی برای ِ "بحث" نماند . درست مثل ِ آن سالها ، زنان ِ حتی لائيک ، برای "همرنگی و نشان دادن ِ اتحاد" ، بی هيچ اجباری ، روسری برسر کردند و خاک برسر خود کردند و شدند برای هميشه (لااقل در اين سی سال) توسری خور ! ... رهبر ِ اين "انقلاب ِ اسلامی جديد" - ميرحسين موسوی _، از سالهای ِ"طلائی" خمينی ياد می کند و ميخواهد دنباله رواش باشد - مبارکتان باد چنين "انقلاب"ی و چنين"رهبر"ی!... "سالهای طلائی" خمينی چه بود ؟ : به جز زدن بردهان ِ هر مخالف و "نق" زن ؛ به جز اجباری کردن ِ حجاب ؛ به جز بستن ِ رونامه ها و زندانی کردن ِ روزنامه نگاران ؛ به جز سرکوب ِ مردم ِ کردستان و گنبد و آذربايجان و خوزستان و ... ؛ به جز سرکوب کارگران و فرهنگيان ؛ به جز "انقلاب ِ فرهنگی" و سرکوب ِ دانشجويان و اخراج استادان ؛ به جز جنگ ِ خانمان براندار و ويرانگر ِ هشت ساله ؛ به جز فتوای ِ جنايت برعليه بشريت و کشتار ِ عظيم زندانيان ِ سياسی ؛ به جز معرفی شدن ِ ايرانيان در تمام ِ دنيا به وحشيان ِ جنايتکار و تروريست؛ به جز همه اش خرافات ، خرافات و خرافات و در قرنها و قرنهای ِ پيش زيستن ؛ و به جز ...به جز ...و به جز ؟ من که در ايران زندگی نمی کنم و نمی دانم که چه خيالی بر سر داريد ، اما اگر می خواهيد ، باری ديگر ، کلاهی گُشاد بر سر بگذاريد ، بفرمائيد! نوش ِ جان ! دو شنبه 01 تير 88 / 22 ژوئن 09 |
|||||||||||||
|
|
|||||||||||||
|
|
|||||||||||||