برای ديدن ِ صفحهء اصلی به اینجا مراجعه کنيد .

 
             

                                    

 
   

dimanche, 05. juillet 2009 03:35:43         

 

 

 

ويژه خيزش ِ پس از "انتخابات "   1     2    3    

   

ويژه ء   خيزش ِ پس از  "انتخابات"

 4

   

 

 
   
         

گُمراهی !

م. ايل بيکی

جنبش و جريانی اين روزها در ايران (به ويژه در تهران) به وجود آمده است که شروعش بسا فراتر از جريانات سالهای 56 و 57 است . اسمش را هرچه که می خواهید بگذاريد (خيزش ، قيام ، انقلاب و ...) . من يکی ، چيزی از انقلاب در آن نمی بينم - همانطور که در سال ِ 57 نديدم و توضيح اش در نوشته های ِ مختلف داده ام ...

آخر اين چگونه "اتقلاب" يست که شعارش ، در خيابانها و سر ِ بام ها ، "الله اکبر" است ! اگر قصد "اتحاد"است و يکسانگوئی و يکسانحوانی ، شعاری بهتر از اين وجود نداشت ؟

درست مثل ِ سالهای 56 و 57 ، که بحث هارا گذاشتند به "بعد از انقلاب" و بعد از انقلاب ، همه گان را خفه و خفقان کردند و چيزی برای ِ "بحث" نماند . درست مثل ِ آن سالها ، زنان ِ حتی لائيک ، برای "همرنگی و نشان دادن ِ اتحاد" ، بی هيچ اجباری ، روسری برسر کردند و خاک برسر خود کردند و شدند برای هميشه (لااقل در اين سی سال) توسری خور ! ...

رهبر ِ اين "انقلاب ِ اسلامی جديد" - ميرحسين موسوی _، از سالهای ِ"طلائی" خمينی ياد می کند و ميخواهد دنباله رواش باشد - مبارکتان باد چنين "انقلاب"ی و چنين"رهبر"ی!...

"سالهای طلائی" خمينی چه بود ؟ :

به جز زدن بردهان ِ هر مخالف و "نق" زن ؛ به جز اجباری کردن ِ حجاب ؛ به جز بستن ِ رونامه ها و زندانی کردن ِ روزنامه نگاران ؛ به جز سرکوب ِ مردم ِ کردستان و گنبد و آذربايجان و خوزستان و ... ؛ به جز سرکوب کارگران و فرهنگيان ؛ به جز "انقلاب ِ فرهنگی" و سرکوب ِ دانشجويان و اخراج استادان ؛ به جز جنگ ِ خانمان براندار و ويرانگر ِ هشت ساله ؛ به جز فتوای ِ جنايت برعليه بشريت و کشتار ِ عظيم زندانيان ِ سياسی ؛ به جز معرفی شدن ِ ايرانيان در تمام ِ دنيا به وحشيان ِ جنايتکار و تروريست؛ به جز همه اش خرافات ، خرافات و خرافات و در قرنها و قرنهای ِ پيش زيستن ؛ و به جز ...به جز ...و به جز ؟

من که در ايران زندگی نمی کنم و نمی دانم که چه خيالی بر سر داريد ، اما اگر می خواهيد ، باری ديگر ، کلاهی گُشاد بر سر بگذاريد ، بفرمائيد! نوش ِ جان !

دو شنبه 01 تير 88 / 22 ژوئن 09

 

روُنِيه خيابُونا

 با دسته خالی نِميشه !

م. ايل بيکی

چاقو دارن
قمه دارن
چماق دارن
زنجير دارن
گازماز دارن
هفت تير دارن ؛
اون پُشتوپُشتا :
مسلسلو هزارکوفتوکاری !
*
تو چی داری ؟
دست خاليئی
دست خاليئی
دسته خالی .
پس بِت بِگَم :
روُنِيه خيابُونا با دستِ خالی نميشه !
ولاَ بُکُن رِزِرو جاتو
يِه گُشِيِه قَبرِستونا !

26 خرداد82

 

گناهِ زاده شدنم در ايران ، در بنگلادش ... چه بود ؟!

م. ايل بيکی

كجايِ اين خانه بي پنجره
مي شود حلقه آويز كرد حنجره ام را
كه از آن نه خوني به چكد
و نه آوازي برآيد ؟

*

كجايِِ اين خرابه ويراني
كه نامش هست ايران
مي شود فراموش كرد ايران را ؟

*

چرا
چرا
چرا
مني كه به مليت ايمان ندارم
مني كه نه فاخرم
و نه خجل از ايراني بودنم
نمي توانم لختي از فكرِ ايران بيرون آيم
و ساده زندگي كنم
- و زندگي كنم !

*

چرا
چرا
چرا
اين لعنتي رهايم نمي كند :
- بارِ پر دردِ كودكيم را بر دوش مي كشم؟

*

چه بدبختانيم !
در كودكي
فقر و فلاكت مي كشيم
و در جواني و پيري
خواب بر چشم از فقر و فلاكتِ كودكان را نداريم .

*

گناهِ زاده شدنم در ايران
در بنگلادش
در سودان
در پاراگوئه
... چه بود ؟!

*

چرايم بايد باشد دائما اشك بر چشم !
چرايم بايد باشد دائما چشم بر تلويزيون ها
گوش بر راديو ها
و نگاه بر روزنامه ها !
- كه چه ؟
كه اين خرابشده روزي آباد خواهد شد؟:
- چه ابلهانه رويايي !

*

چرا نمي توانم اين ريشهُ خشكيده ام را
در هيچ كجاي ِ اين جهان
به جز در ايران
فرو كنم ؟ :
- و فرو كنم
فرو كنم
فرو كنم
در خاك ! :
- تا به ابد از بي ريشه گانيم ؟!

*

آه كه منِ نا معتقدِ به خاك
اين چنين درگيرِ خاكِ بي معرفتم هستم !

*

از آنجائي كه چنانشان نيستم
چنانشان نمي كنم
چنانشان به جيب نمي زنم
چنانشان اينچنين و آنچنان
در اين بيست و چهار ساله نكرده ام :
تهمت ها بر من مي زنند ؛
كه ايراني نيستم
كه هستم – چه بخواهند وبخواهم ونخواهند ونخواهم ؛
كه بي دينم
- كه هستم ؛
كه خود به خارجكي ها فروشم
- كه نيستم ؛
كه قدرت طلبم
- كه نيستم

كه نيستم
كه نيستم ! ؛
كه خائنم
- تنها خيانتم جز به خود به هيچ كس نبود ؛
اگر چه هيچ زاده شدم و هيچ بودم
شايد مي توانستم روزي كسكي شوم
و نشدم !

و خود ماندم
- يعني : هيچ !
7 مردادِ 81

 از کدامين تبارند ، ايتان ؟

- به جز درنده حيوانی وحشی ؟

و خوی ِ شان به چه ميماند ؟

- به جز درنده جيوانی وحشی ؟

 

 

[ اين  می تواند سرودی شود] شهرام ناظری :

 ای مردم ِ آزاده کجائيد ، کجائيد! آزاده گی از تو ، بيآئيد ، بيآئيد!

 

 

                               

 

 

     

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

Free counter and web stats